
تجربه کاربران
هر فرد از نقطهای متفاوت شروع میکند. آنچه در این صفحه میبینی، بخشی از تجربهی افرادی است که این مسیر را در زندگی واقعی خود طی کردهاند.
مریم — ۳۸ ساله، حسابدار، تهران
راستش از کجا بگم... چند سالی بود صبحها با یه سردرد کوچیک بیدار میشدم و فکر میکردم به خاطر استرس کاریه و طبیعیه. مامانم اصرار کرد که از مهر و می کمک بگیرم. هفته اول واقعاً حوصله سر بود؛ هر روز باید یه فرم کوچیک پر میکردم. یه هفته که گذشت، از روی همون فرمها دستگیرم شد که شبهایی که برنج میخورم، صبحها سردرد عجیب دارم. با لیست تغذیه و نحوه خوابیدنی که بهم دادن خیلی بهتر شدم و امید وارم بتونم پای قول هایی که بخودم دادم بمونم.
مجید — ۴۵ ساله، کارمند، کرج
قبل از آشنایی با مهرومی، روزهای من در کرج با یکنواختی مطلق میگذشت. کارمندی در یک شرکت خصوصی به معنای واقعی کلمه واسم تبدیل به یک زندان روزمره شده بود. از صبح تا شب کارای تکراری مکانیکی انجام میدادم و حس میکردم هیچ ارزش افزودهای خلق نمیکنم. فکر میکردم این روند طبیعی زندگی بزرگسالی منه و باید با آن کنار بیایم. اما وقتی به فصل چهارم دوره رسیدم، نگاهم به مفهوم کار کاملاً تغییر کرد. به من نشان دادن که چطور با تغییر زاویه دید، هر وظیفه روزمره رو میتوان به یک فرصت برای خلق ارزش و حتی هنر تبدیل کرد. مسیر ارائه شده مختص شرایط خودم بود و نه یک نسخه کلی که همه جا کار کنه برای همون نمیشد به دیگران پیشنهاد بدمش.
یاد گرفتم چطور ماده خام تلاش خودمو به یک خروجی باکیفیت تبدیل کنم. الان هم بعضی روزها، مخصوصاً صبحهای دوشنبه، باز هم حس خستگی مکانیکی بهم دست میدهد و انگار به عقب برمیگردم. اما تفاوت اینجاست که دیگر آن حس زندانی بودن همیشگی را ندارم و میدونم چطور با استفاده از آموزشهای بازگشت به آفرینش، مسیر کاریم را دوباره تنظیم کنم و انگیزه خود را برگردونم.
علی، ۲۹ ساله، طراح گرافیک، شیراز
من آدم خیلی کمحرفی بودم و تو جلسات کاری شرکت همیشه نظرم رو نگه میداشتم چون فکر میکردم اگه حرف بزنم مسخره میشم. خرید این مسیر برایم یکی از بهترین سرمایهگذاریها بود. تمرینات عملی که تو فصل دوم بود رو هر روز صبح قبل از رفتن به محل کار انجام دادم. یکی از تمرینها یادم داد که قبل از واکنش نشون دادن، چند ثانیه مکث کنم. هفته پیش تو یه جلسه مهم با مدیران، تونستم ایدهم رو با صدای بلند و بدون لرزش مطرح کنم و حتی مدیرم ازم تعریف کرد. همون لحظه حس کردم دیگه نیازی نیست خودمو کوچیک کنم. تیم پشتیبانی هم جواب تیکت ها رو سریع میداد. به همه همکاراییم که مشکل اعتماد به نفس دارن پیشنهاد میکنم حتماً این دوره رو انجام بدن. واقعاً ارزش پول دادن داشت.
نوید— ۴۵ ساله، برنامهنویس، اصفهان
معدهم به شدت حساسه و ۱۵ ساله با نفخ شدید و رفلاکس معده درگیرم. پزشک گفته بود رژیم FODMAP بگیر، ولی واقعاً خیلی محدودکننده بود و تو محیط کار نتونستم ادامه بدم. تیم مهر و می اولین بار بود که به جای اینکه بگه «این رو نباید بخور»، پرسید «چی دوست داری بخوری؟». سه ماه گذشته و نفخم خیلی کمتر شده. رفلاکس هنوز هست ولی شبها با اون تپش قلب وحشتناک بیدار نمیشم.
مهدی
به عنوان مشاور حقوقی و بررسی پروندههای پیچیده، برای به خواب رفتن حداقل ۱ تا ۲ ساعت در رختخواب بیدار می موندم و هجوم افکار مانع استراحتم میشد. این مسئله نزدیک به ۴ سال ادامه داشت و کیفیت روزمرهام را خراب کرده بود.
با توصیه های تیم مهرو می محیط اتاق خواب را کاملاً تاریک و خنک نگه داشتم و مصرف قهوه را کاهش دادم.
به کمک این مسیر برای من بیداریهای شبانه برطرف شد و اکنون خوابی پیوسته و آرامشبخش را تجربه میکنم.
مینا
از زمان به دنیا آمدن دوقلوهایم در این یک سال و نیم، همیشه احساس خستگی داشتم. عصرها بیانرژی میشدم و توان رسیدگی به کارهای خانه را نداشتم؛ انگار باتری بدنم کاملاً خالی میشد.
در طول مسیر مهرومی یاد گرفتم که چطور با تنظیم زمانبندی استراحتهای کوتاه و اصلاح نوشیدنیهام، توان بدنیام را حفظ کنم. همچنین پیادهروی ۲۰ دقیقهای با بچهها را وارد روال روزانهام کردم.
این تغییرات کوچک باعث شد به مرور حالم بهتر بشه. حالا عصرهایم فعالتر هستم و احساس ضعف ندارم.
الهام
یک سالی میشد که تدریس در مدرسه تمام انرژیام را میگرفت. ساعت دو ظهر که به خانه میرسیدم، آنقدر بیرمق بودم که توان انجام هیچ کار شخصی یا پیادهروی را نداشتم و تمام عصر روی کاناپه میافتادم.
اصلاح وعدههای غذایی را شروع کردم و میانوعدههای پرکالری اما سنگین را با دانههای مغذی و میوه تعویض کردم. همچنین تصمیم گرفتم شبها گوشی را زودتر کنار بگذارم تا خواب عمیقتری داشته باشم.
به مرور احساس کردم توان بدنیام برای کارهای روزمره بیشتر شده است. حالا بعد از مدرسه هم انرژی کافی برای سرگرمیهای شخصیام دارم.
سعید
حدود سه سال، صبحها با احساس سنگینی و بیحوصلگی از خواب بیدار میشدم. سر پروژههای ساختمونی، از همان ابتدای روز خسته بودم و سنگینی بعد از خوردن ناهار هم کیفیت کارم را به شدت کاهش میداد.
تنظیم ساعت خواب و پیادهروی سبکی را در برنامه صبحگاهیام گنجاندم. وعده ناهار سنگین را کمحجمتر کردم و مصرف قندهای مصنوعی را در طول روز به حداقل رساندم.
چند هفتهای است که صبحها با نشاط بیشتری بیدار میشم. احساس کسالت بعد از ظهر کم شده و در طول روز انرژی بهتری دارم.
ارغوان
به عنوان فروشنده حضوری و ایستادنهای طولانی در طول روز، استفاده مداوم از گوشی قبل از خواب خوابم را مختل کرده بود و تا پاسی از شب بیدار بودم. این مسئله حدود ۲ سال ادامه داشت و زندگی روزمرهام را تحت تاثیر قرار داده بود.
محیط اتاق خواب را کاملاً تاریک کردم و از بالش مناسب تری استفاده کردم و مصرف کافئین را بعد از ساعت ۴ عصر قطع کردم.
به مرور خوابم منظم شد و توانستم ریتم طبیعی بدنم را دوباره به دست آورم.
تجربه تو میتواند به افراد دیگری که شرایط مشابهی دارند کمک کند. (پس از تایید مدیر در سایت قرار میگیرد)
تجربهی افراد میتواند با یکدیگر متفاوت باشد. شرایطِ جسمی، سبکِ زندگی، میزانِ همراهی با برنامه و عواملِ متعددِ دیگر میتوانند بر نتیجهی نهایی تأثیر بگذارند. به همین دلیل مهرومی هیچ نتیجهی یکسانی را برای همهی افراد تضمین نمیکند.
نه؛ نتیجه به شرایطِ جسمی، سبکِ زندگی و میزانِ همراهیِ هر فرد با برنامه بستگی دارد. مهرومی نتیجهی یکسانی را برای همه تضمین نمیکند.
بله؛ تمامِ تجربههای نمایشدادهشده برگرفته از بازخوردِ واقعیِ افرادی است که مسیرِ مهرومی را طی کردهاند.
برای حفظِ حریمِ خصوصیِ افراد، فقط نامِ مستعار و سن نمایش داده میشود و اطلاعاتِ هویتیِ کامل منتشر نمیشود.